![]() |
![]() |
|
| ...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم... |
|
شما هم دوست داريد بازيگر شويد؟ اگر شما يك دختر خانم هستيد كه اتفاقا حدود 15 سال سن داريد و از فيلمها و سينماي «تهيمنه ميلاني» هم خوشتان ميآيد يك فرصت ويژه در اختيارتان قرار گرفته است. تست بازيگري مانند هر پديدهاي ديگر، اين سكه هم دو رو دارد. يك روي آن انتخاب يك درصدي شما از ميان حداقل 100 نفر ديگر است و روي ديگر عدم انتخاب، خالي شدن جيب، پيشنهادي آنچناني، سرخوردگي و هزار و يك آفت ديگر كه 99 درصد امكان وقوعش هست. اما اگر شما هم عشق بازيگري هستيد يا اعتماد به نفستان آنقدر بالاست كه فكر ميكنيد همه رقمه مو لاي درز انتخاب شدنتان نميرود بهتر است چيزهاي ديگري را هم در مورد تستهاي بازيگري بدانيد. راستش را بخواهيد. من با همان يك درصد شانس انتخاب و 99 درصد احتمال خنده حضار در حال تست گرفتن، باز هم حاضر بودم تست بدهم... ميگوييد چرا؟ براي اينكه آدمي به اميد زنده است. البته آن زماني كه بنده « اميدوار» تشريف داشتم فقط 15 سال داشتم و الان دو برابر آن موقع تقويم پاره كردهام و براي همين است كه در 15 سالگي رفتم و تست بازيگري دادم. اما بازيگر نشدم ميخواهيد بدانيد چرا... نصف پول براي تهيهكننده نصف هم براي من از بچگي عادت داشتم بقيه را بخندانم و به خوبي اداي همه اهل محل و فاميل را مثل خودشان (البته پشت سرشان) در بياورم. تعريف و تشويقهاي سايرين و تئاتري كه در مدرسه بازي كردم (نقش يك درخت) باعث شد كه فكر كنم حسابي بازيگرم و آينده من چنين رقم خورده است. آن زمان هفتهنامه سينما ميخواندم (فكر كنم 15 تومان بود) آگهي تست براي سريالي بود كه داوود رشيدي نقش اول آن را بازي ميكرد. (اگر اسمش را بگويم ريا ميشود!) خوشحال و خوش تيپ بعد از مدرسه به آدرسي كه روز قبل و به اصرار از خانم منشي گرفته بودم راهي فلكه دوم تهرانپارس شدم. تنها نشانهاي كه ميشد آن دفتر را به سينما ربط داد، نگاتيوهايي بود كه مقابل يك در و به حالت عمودي آويزان كرده بودند تا دو قسمت دفتر را از هم جدا كنند. كسي كه پشت ميز نشسته بود مرد جواني حدود 35 ساله و فوقالعاده عصباني و ناراحت بود. ابتدا كمي به من توپيد چرا بدون هماهنگي به دفتر مراجعه كردهام. برايش توضيح دادم كه ديروز صحبت كردم و خانم منشي آدرس را داده است. اين آقا كه بعدا فهميدم دستيار سوم كارگردان بود همان ابتدا خواست تا 10 هزار تومان رو كنم. بايد نيمي را به شماره حسابي كه متعلق به تهيهكننده بود ميريختم و نيمي ديگر را تحويل آقاي دستيار ميدادم. بعدها مشخص شد آن 5 هزار توماني كه خودش ميگرفته، اضافهبر رقمي كه تهيهكننده مشخص كرده بود! جلوي من چند نوجوان هم سن و سالم در صف بودند. اما كارشان خيلي طول نميكشيد. چون داخل يك اتاق ميرفتند و چند دقيقه بعد با حالتي عصبي و ناراحت بيرون ميآمدند. در دلم قند آب ميكردم چون حدس ميزنم آنها از تست ناموفق بيرون آمدند چون استعداد بازيگري ندارند! نوبت من شد. دوربين 16 ميليمتري گوشه اتاق بود. خانم جواني به همراه آقاي .... كه دستيار ديگر كارگردان بود كار تست را مديريت ميكرد. از من خواستند مقابل دوربين خودم را معرفي كنم و بعد از چند سوال در مورد سابقه هنريام!(بچه 15 ساله سابقهاش كجا بود؟) خواستند با ادعاي اينكه ميگويم خاك صحنه خوردهام مقابل دوربين نقش «توت فرنگي» را بازي كنم كه كلاغ گرسنهاي ميخواهد با نوك زدن آن را بخورد! خلاصه ما يك پا توت فرنگي قرمز شديم و تاجايي كه ميتوانستيم از دست آقا كلاغه در رفتيم. هنگامي كه كار خوردن جناب كلاغ تمام شد گفتند بفرماييد منزل با شما تماس ميگيريم. وقتي از اتاق بيرون آمدم ديدم كه من هم مثل نفرات قبلي قرمز شدم و لب و لوچهام آويزان است. گوشي دستم آمد كه نتيجه توت فرنگي شدن بهتر از اين نميشود. حدود يك سال بعد سريال از شبكه دو پخش شد و هر چه دنبال كسي كه نقش مرا خورده بود گشتم اما در كل كار حتي يك پسر 10 تا 20 ساله هم بازي نميكرد! سالها بعد در گفتگو با يكي از عوامل اصلي آن سريال متوجه شدم آن جريان تست براي انتخاب بازيگر دختر نوجوان برپا شده و اصلا بحث انتخاب جنس مذكر نبوده است. امتحان كردن به شيوه استاد تابستان سال گذشته «بهرام بيضايي» استاد مسلم هنرهاي نمايشي ايران براي يكي از چند ده تئاترهايي كه به مرحله اجرا نميرسد با تست از ميان بازيگران حرفهاي و حتي بيتجربه قصد تكميل گروه نمايشياش را داشت. محل تست، سالني واقع در فرهنگسراي نياوران بود. حاضران از حرفهاي هايي چون مجيد مظفري تا ميرطاهر مظلومي در يكسو و جوانان تازهكار و علاقمندان جدي نمايش و بازيگري در نوسان بود. خلاصه استاد بايد همه چيزش با ديگران تفاوت داشته باشد ديگر... . براي همين بود كه از مجيد مظفري خواست تا مقابل سن قطعهاي كه او دستش ميدهد را بخواند و بداهه قسمتي از آن را روي صحنه اجرا كند. در اين ميان حتي تفاوتي با يك گوينده تازه كار راديو جوان با مظفري با تجربه قايل نشد. همه از يك اصول پيروي كردند و بنابر آنچه در ذهن داشت گروه بيست و چند نفره بازيگرانش را از ميان آن جمع انتخاب كرد. در ميان منتخبين حتي چند نفري از مشتاقان تازه كار هم بود. هر چند آن كار هم به سرانجام نرسيد تا قدرت انتخاب استاد، روي صحنه محك بخورد. اما وقتي كسي نيت واقعياش تست گرفتن است با آنكه ميخواهد از اين كار و علاقه مشتي جوان علاقهمند، كلاهي پشمين حتي به قيمت 5 يا 10 هزار تومان ببافد، تفاوتي هست. اين تفاوت خودش را خيلي جاها نشان ميدهد.
سوپراستار شدن به شيوه تهمينه ميلاني در يكي از اولين روزهاي مهرماه سايت پرمخاطب «سينماي ما» كه تحت مديريت امير قادري و نيما حسنينسب دو تن از منتقدان حرفهاي مطبوعات است در يكي از خبرهايش به قلم امير كاظمي آورده بود: «سوپراستار، عنوان جديدترين فيلم تهمينه ميلاني است. ميلاني براي اين فيلم به دنبال دختر 15 سالهاي ميگردد تا يكي از نقش اصلي فيلم را بازي كند. اين خانم كارگردان مدتي پيش اعلام كرده بود، بازيگران حرفهاي اين كار، براساس اين دختر 15 ساله خواهند شد. فيلمبرداري سوپراستار، حداكثر يك ماه بعد از انتخاب اين دختر نوجوان آغاز ميشود. علاقمندان به شركت در اين تست ميتوانند تنها با ارسال مواد ذيل شانس خود را براي حضور در اين پروژه سينمايي محك بزنند. لازم به ذكر است مراجعين حضوري نميتوانند در اين تست شركت كنند.» در ادامه اين خبر آمده بود كه علاقمندان بايد مشخصات كامل خود از قبيل قد، وزن، سن، شماره تماس، آدرس محل سكونت، سابقه كار هنري، مهارتهاي ديگر، مقطع تحصيلي (كلاس درس) و يك قطعه عكس جديد را به آدرس شركتي در خيابان فرشته ارسال كنند و سپس منتظر باشند تا براي تست حضوري با آنها تماس گرفته شود. آنچه اين خبر را تبديل به موردي جذاب ساخته است. نظراتي است كه اغلب دوستداران بازيگري در پايين خبر اضافه كردهاند. مثلا «sana» نوشته: كاش به جاي 15 ساله 18 ساله ميخواستن، شانس ماست ديگه چه ميشه كرد! اگر ما 21 سالمون بشه حتما خانم ميلاني اونوقت 18 ساله ميخواد. البته خيليها هم فكر كردند كه ميلاني از روي نظرات خوانندگان اين خبر، بازيگرش را انتخاب ميكند. مليكا سراج كامنت گذاشته كه: «خانم ميلاني حتما بايد 15 ساله باشه؟ نميشه سنش بيشتر باشه، ولي اصلا بهش نياد؟ من 17 سالمه لي همه ميگن 14 يا 15 سالته. در خدمت شما هستم. مطمئن باشيد كه از عهدهاش بر ميام...» ديگري 21 ساله است و به ميلاني پيغام داده پشيمان نميشود! عرفان كه انگار از نظرات دختران شيفته بازيگري عصباني است پيغام گذاشته كه: «خوب كتايون رياحي رو گريم كنن جاي دختر 15 ساله به خورد ملت بدن...» در آخر وقتي پيغام «سحر- م» را خواندم ياد 15 سالگي خودم افتادم: «خانم ميلاني من مشخصاتم رو براتون ارسال كردم... آخه با خونوادم مشورت كردم و گفتن مانعي نداره... عكسمون طوري نيست مال مدرسه باشه؟؟؟» فقط اميدوارم ميلاني مثل عوامل آن سريال از اين بچهها نخواهد نقش سيبزميني را بازي كنند كه قرار است در روغن سرخ شود... شايد تهمينه ميلاني خواسته يك «سلام سينما» نسخه 86 بسازد... بايد ببينيم اين ستاره جوان چه كسي خواهد بود. اما اگر انتخاب نشديد هم زياد ناراحت نشويد، يادتان نرود بعد از انتخاب «صوفي كياني» به عنوان بازيگر نقش آيدا بسياري گفتند كه ستاره ديگري همچون ترانه عليدوستي ظهور خواهد كرد اما تنيجه آن شد كه كارنامه كياني با همان يك فيلم به پايان رسيد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:47 توسط اميد توشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.
در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم. شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد..... دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب |
|
|