تبليغاتX
يادداشت هاي بي مخاطب - دختری که از تخت جمشید خریده شد
...بي گمان زيباست آزادي، من اما دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم...

از روزنامه زده بودم بیرون. این وقت شب، طالقانی را مثل زمان شاهش تصور می کنم. تخت جمشیدی

که جز کاباره های معروف و هتل های پرتعدادش، یک سری جفت های تنها تو زمستون های سردش قدم میزدند. اما من تک نفره میام تو طالقانی، تنها رفیقم سیگاریه که از تو ساختمون از پاکت درش اوردم تا وقتی از زیر تابلو رد شدم و وارد پیاده رو، روشنش کنم. از بس هوا سرده نمی تونم تشخیص بدم اونی که از میون لبهام بیرون میدم دوده سیگاره یا بخار دهنم.

 

عادت دارم به آدم هایی که تو خیابون می بینم و از کنارم رد میشن، دقت کنم. مثلا چکاره ان، چند سالشونه، چقدر بالای لباساشون پول دادن، آرزوهاشون چیه یا الان از کجا اومدن و کجا میرن؟ بازیه جالبیه. وقتی تو تاریکی نمیشه کتاب خوند پس باید یک بازی کرد که تهش یک چیزی واست بمونه. واسه من ظاهربینی و طالع بینی باهم، البته سوژه داستانها و فیلم نامه هام هم از توش در میاد.

 

تازه پیچیده بود تو طالقانی، یعنی از روبرو می اومد. اون شب حس بازی نداشتم، سردم بود و می خواستم زودتر برسم به اتوبوس های خط ویژه. اما کفش های تابستونیش بدجوری کنجکاوم کرد. شلوار جین شیش جیب که پاچه اش از فرط کهنگی ریش ریش شده بود. کاپشنش چرک مرد بود و مانتوش اونقدر کوتاه که اول فکر کردم پیراهن بلند مشکی پسرونه پوشیده. همه این نتیجه گیری ها درست یا غلط یک ثانیه هم طول نکشید، چون وقتی آرایش غلیظش رو با اون موهای چتری دو رنگ دیدم فهمیدم درست حدس زدم. شاید لبخندم به این دلیل بود، اما اون طور دیگه ای معنی اش کرد. بین ما فقط یک سینما فاصله بود، قیام.

 فقر چنان است که دختران و زنان ایرانی برای روسپی گری و تن فروشی به هر قیمیتی تن می دهند و مردانی که از نبودن شهرنو یی دیگر ملولند، به خود حق هر کاری را می دهند... ما را به کجا می برند؟

_ سیگار داری؟

دستپاچه یک نخ بهش دادم تا اومدم بجنبم خودش فندک زد انگار از قبل تو دستش بود. چشماش ته مایه سبز و عسلی داشت. اما در نگاه اول سرخیش بیشتر تو چشم میزد. مویرگ های پاره شده ای که نمی فهمیدی از بی خوابیه، از سرماست، نئشگی یا گریه. سرش رو انداخت پایین. چنان پک عمیقی به سیگار زد که یه لحظه فضا روشن شد.

 

_ جا داری؟ اگه نداری یک جایی بلدم اما 10 تومن هم اون می گیره...

جا داشتم. اما کجاست که برای یک دادن جا به او و یک مرد فقط 10 هزار تومان بگیرد؟

_ دور نیست. با مترو از این جا نیم ساعت هم نیست. 2 تا کوچه پایین تر از ایستگاه خیامه. خونه خالمه... از این حیاط قدیمیا که....

 

سرش را که بالا آورد از حالت چشمان من ناراحت شد. به خدا قصد رنجش را نداشتم. اما همه کرختی که مقابل من خرج کرده بود را با دویدنش به آن سوی خیابان طالقانی جبران کرد.

من عین منگ ها نگاهش می کردم. دیدم که یکی دو باری نگاهم کرد قبل از آنکه سوار آن پرایدی شودکه او را از تخت جمشید.... نمی دانم به کجا برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:23  توسط اميد توشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در زندگي روزمره مان هميشه دوست داريم ديگران مخاطب ما باشند تا اينكه ما مخاطب آنها.

در روزگار تنهايي و بي همدلي ( همزبون كم نيست ) سعي كنيم صداي ضعيف ديگران را در غوغاي منم كردن ها و خودخواهي ها بشنويم.

شايد غريقي كمك مي طلبد و افتاده اي دستي مي خواهد شايد.....

دست نوشته های امید توشه روزنامه نگار بی مخاطب

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
چه مي دونم؟ ( شهرام فرهنگي )
جزيره بي خيالي ( سحر طلوعي )
نگارک ها( نگار سلیمانی)
خبرنگار صلح ( مزدك نظري )
شاناي ( داود پنهانی )
حادثه نویس ( محمد غمخوار )
دلشوره هاي پاره ( شيوا آبا )
زير آب زن ورزش ( زمان آبادي )
در غربت (حسن كاظم زاده)
نوشتن ( ثمانه قدرخان )
فرهنگ و هنر ( محمد آسایش )
سينما پاراديزو ( کيوان کثيريان )
نوشته هاي پراكنده ( ماهان )
بانوي ارديبهشت ( نازنين كاظمي )
روزنامه نگار نو (مصطفی قوانلو قجر)
کافه ناصری ( معصومه ناصری )
سکوت (ستاره)
واگویه های یک خبرنگار ( ف.ب )
برای فردا (رضا پیرهادی )
صميمانه تر ( محمدجواد روح )
سياه نامه (هادي زندي)
ستاره قطبی ( اکرم دیداری )
فراری ( سولماز شریف )
وارش ( آسیه امینی )
سیاه خانه (محمدرضا و نسیم )
کاغذ مچاله ( جواد دلیری )
تقويم زنانه ( رویا کریمی مجد )
مهر هفتم (امید غیاثی)
کنج ( سعیده امین )
خط آخر ( روح الله رجائی )
ساخت بازی انیمیشن ( مرتضی رضایی )
روزمزه گی ها ( مریم شبانی )
يادداشت‌هاي يك خبرنگار زن ( الهه رفيعي نژاد )
برنادت سوبیرو
واقعیت های من
روزگار ( خاطره وطن خواه )
ایران روز (م م ف )
نارون ( مهدی نورعلیشاهی )
من و رفتارم ( آزاده سهرابی )
روزمره ( آزاده اکبری )
تنهاییام (Blacklife)
هذیان (چکامه)
مکث (زهرا باقری شاد)
مدادهای شکسته (سعید شمس)
کافه وطن (بهنام صابر نعمتی)
تنهایی عادت من است (مهین گرجی)